شاعرانه های آزادبابا

شاعرانه های آزادبابا

شاعرانه های آزادبابا
شما بازديد كننده هستيد

آزاده

خانه
آرشیو وبلاگ

پست الكترونيك
  rss 2.0  


موضوعات وبلاگ

ستاره (۱)
پرواز (۱)
انجمن (۱)
خاموش (۱)
حسین منزوی (۱)
مادرم (۱)
پدرانه (۱)
آزادبابا (۱)
پری رؤیاها (۱)
بغض محو (۱)

آرشیو وبلاگ

خرداد ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸

اين وبلاگ را صفحه اصلي خود كنيد


نوای باران
پنجره روشن
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب های وبلاگ
اخبار ایران
اخبار ict
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو


لوگودونی وبلاگ

پرشین وبلاگ

 

۱۳۸٩/۳/٢٤

به انتها

به انتها رسیده ام

تمام می شوم

و بعد..........

 

...

٩:٥٥ ‎ق.ظ در ساعت آزادهنوشته شده توسط  

۱۳۸٩/۳/۱

تار.......... میبینم

به شب رسیده ام از بس که تار می بینم

...

۱۱:۳۳ ‎ق.ظ در ساعت آزادهنوشته شده توسط  

۱۳۸۸/۱٢/٢٦

بهار ....بهار........

دوباره بوی بها ر دوبار خاطره های تا نخورده ی نو  من و یک دشت مخمل پوش سبز سبز

 سال 88 با تمام مشغله ها و  پیچیدگی هایی که برام داشت تموم شد با تموم خاطره های تلخ و شیرین لبخندها و گریه هاش

 به سال89 سلام می کنم و آرزوی بهروزی برای همه دارم.

 دلم می خواد سال آینده کلاً متفاوت ظاهر بشم چند تا تغییر هم صورت دادم . امیدوارم  این تفاوت ها ان قدر  اساسی باشه که بتونم سال آینده باشعرهای جدیدی   خدمتتون برسم.

 دلم می خواست آخرین 5شنبه ی سال رو در کنار مزار مادرم باشم و  لی قسمت نبود .

همیشه سال نو سالهایی که بعد از رفتن او اومدن برای من بوی خاک دادن . دلم می خواست زنده بود و دستاشو غرق بوسه می کردم . چقدر ایام  عید برامون تدارک می دید. شاید به لطف زحمتای مادرمه که از سالهای کودکی از عیدهای  گل آلود برام خاطره های خوبی مونده .

چقدر دلم تخم مرغ رنگی و سمنوی مادرم رو می خواد.

تعطیلات خوش بگذره.

 

...

٢:۳٦ ‎ب.ظ در ساعت آزادهنوشته شده توسط  

۱۳۸۸/۱٢/٢

گم شده ام

خیال می کنم که کسی مرا پشت انبوه مه گم کرده باشد بر می گردم و بسیار مه را می کاوم

خودم را دور می زنم و هر بار صدایش می زنم و او

دور تر

 دست نیافتنی تر و مهال تر

 مرا گم می کند

 میان تنهایی های شاعرانگی و در آغوش عروسکی کهنه تنهایم می گذارد

به وزیدن باد و ندیدن نور

 به این همه سکوت رنج اور عادت می کنم 

دوباره به همان کنج خلوت به ان دو دیوار منقطع  اعتماد می کنم و سر به زانو در همان جا می خوابم. می خواهم خواوب پروانه ببینم.خواب بالهای رنگی خودم را  اگر بال داشتم شاید گم نمی شدم.

بهانه ای برای گم شدنم. دلم می خواست دوباره پیدایم کند.

...

۱۱:٢٩ ‎ق.ظ در ساعت آزادهنوشته شده توسط  

۱۳۸۸/۱۱/۱۳

مخواه که پر...........................

دوباره می سم امشب و خسته ،خسته ی راهم

 برای دیدن رویت نفس بریده نگاهم

کشیده تیر نگاهت به جایگاه خرابیم

ببین که چشم سیاهت بکاست عمر تباهم

نیاز بود و دلت بود و چشم های به راهت

 چه دیر می رسم هر شب ، دریغ کج شده راهم

 خیال کودکیت را سپرد دست پدر جان

رسیده موعد کوچ و دوباره نیست پناهم

سپید ناز و زیبا فرشته ی شب و روزم

شبیه تکه ای ابلیس شور بخت و سیاهم

زمانه کرد سیاهم ،به جر پدر بودن

 به یمن کودکی تو نبود جرم و گناهم

دریغ دست نیازت همیشه ماند تهی

 دروغ جیب پدر شد، هلال هر سر ماهم

 مگو خیال مگو آتیه ، مخواه که پر........................

اسیر دام غروبم شکسته بال گواهم

 همیشه تشنه ی مهری و من سراب محبت

 بخواب کودک نازم، مگو پدر که شما .............هم

یاد روزهای نوجوانی و این طبع شعر اون روزا به خیر.......... هییییییییییییییی

...

۸:٥۸ ‎ق.ظ در ساعت آزادهنوشته شده توسط  

۱۳۸۸/۱۱/٧

بیوگرافی

یک سایه ی لرزان، امروز بی فردا

 از اوج بودم و ....جا مانده ام این جا

 در حسرت خنده بیگانه باشادی

 با نام «آزاده» دلتنگ آزادی

دلتنگ آزادی

دلتنگ آزادی

 دلتنگ آزادی

...

۸:٢٦ ‎ق.ظ در ساعت آزادهنوشته شده توسط  

۱۳۸۸/۱٠/۸

شکست

کبود حسرت از دست رفته های مهال

گشوده بال به اینده شور،شعر، خیال

امید  واژه ی تردید ناک و تو گمراه

شکسته روح بزرگت و تکه تکه زوال

غریب ،حالت غمباره ی همیشگی ات

نوشته بود سیاهی از ابتدا این  فال

غروب می کنی اما هنوز ناکامی

نداده کام به کس این جهان و در هر حال

شکست می خوری از این شکست می دانی

که جز شکست نداری دوباره راه کمال

...

٧:٤٧ ‎ق.ظ در ساعت آزادهنوشته شده توسط  

۱۳۸۸/٩/٢٥

تمام می شوم

در تو تمام می شوم با تو که حرف می زنم

از تو شروع می شوم  تا به تو گوش می دهم!!

...

۱٢:٠٦ ‎ب.ظ در ساعت آزادهنوشته شده توسط  


***كپي برداري از مطلب با ذكر منبع مجاز ميباشد***